روایتهای کوتاهی از زندگی

خرید بک لینک
*دوستم یک موسیقی فرانسوی برایم میفرستد و من چنان غرق در حس و حال خوبش میشوم که همهی حسرتم میشود ندانستن فرانسوی. وقت کلاس رفتن ندارم . شاید هم دارم و بیشتر حوصلهی سر کلاس نشستن ندارم . قبلا یک بار دیگر هم اراده کرده بودم فرانسوی یاد بگیرم ولی نیمهکاره رهایش کرده بودم . اینبار با دفعهی قبلی فرق دارد. فرانسوی بر عمق جانم نشسته بود. دست بردم به اپلیکیشنهای اندرویدی که سابقا نصب کرده بودم. یکی از همین بازیهای آموزشی را برمیدارم و بازی میکنم . حالا بعد از یک هفته دست و پاشکسته میتوانم به فرانسوی از خودم بگویم . این دم دستترین پیشرفت هفتهی اخیر بود.

*پیرمرد جذاب (لقب استاد راهنمای جان :دی) برای جذاب شدن پایاننامهام کمی آن را به طرف اخترفیزیک هدایت میکند . از کار مروری کوتاه أمده .و بالاخره مرا در حد یک کار جدی میداند. محاسبات تاکنون انجام نشده را سرم ریخته و حالا من ماندهام و ستارهجانهای نوترونی و کوارکی. من به وجد آمدهام. پیرمرد جذاب بیشتر از من به وجد آمدهاست ^_^


گوش کنید.
از رنجی که می‌بریم ......

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:22

صفحه بندی