از رنجی که می‌بریم ...

خرید بک لینک
از وبلاگ قبلی اول نوشت : در حالی که این گوش میدید ، ادامه متن رو بخونید.هر روز بعد از ظهر که با مامان به خانه ی مادر بزرگ می رفتیم، دستی توی حوض وسط حیاط خانه شان می کردم و به ماهی های قرمز سلام می دادم.ماهی ها جواب سلامم را می دادند و برایم دم تکان می دادند و سرعت حرکتشان را بیشتر می کردند...مادر بزرگ همیشه روی ایوان خانه نشسته بود و برایمان چای می ریخت. می پریدم بغل مادر بزرگ و می بوسیدمش .. از رنجی که می‌بریم ......ادامه مطلب

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 14:23

در میانهی زمستان سالهایی دور،به من رسالتی دادند بیآنکه بدانم چیست. به دستان باد سپرده شدم . به زمین آمدم تا رسالتم را بیابم... امید که سربلند به زندگانی ابدی خویش بازگردم .

از رنجی که می‌بریم ......

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:14

در میانهی زمستان سالهایی دور،به من رسالتی دادند بیآنکه بدانم چیست. به دستان باد سپرده شدم . به زمین آمدم تا رسالتم را بیابم... امید که سربلند به زندگانی ابدی خویش بازگردم .

از رنجی که می‌بریم ......

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 1:25

در میانهی زمستان سالهایی دور،به من رسالتی دادند بیآنکه بدانم چیست. به دستان باد سپرده شدم . به زمین آمدم تا رسالتم را بیابم... امید که سربلند به زندگانی ابدی خویش بازگردم .

از رنجی که می‌بریم ......

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:11

زیر سقف آسمونش و این نسیم خنک . چی دلش میخواد آدمیزاد جز اینکه خودش بیاد بشینه ور دلت و دست بندازه گردنت و بگه ببین ! هستم من . همیشه و همهجا . هرطرف که سربگردونی من رو میبینی . باز کن اون چشمات رو ..

پ.ن : سلام فیه حتی مطلع الفجر ...

از رنجی که می‌بریم ......

ما را در سایت از رنجی که می‌بریم ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 16:11

صفحه بندی