بیدار موندم تا سحر . و علیرغم اصرارهای مادرم مبنی بر اینکه اجازه نداری روزه بگیری تا چکآپ کامل نشی و خیالم از سلامتیت راحت نشه میخوام روزه بگیرم . کمخونی و معدهای که دوست داره اذیت کنه رو به هیچ گرفتم و برام مهم نیست چه اتفاقی قراره در ادامه بیفته . برام مهم این هست که روزه بگیرم و بعد از دو سال کمی مقابله با نفس رو تمرین کنم . کمی به خودم برگردم و با خودم مرور کنم چقدر از مرکز عالم دور شدم.
رمضان برای من نشانهست . نشانهی رها نشدن . هرچقدر که رجب و شعبان رو رها کردم و این وسط خودم بودم که بیشتر معلق شدم در عالم رمضان هنوز برام مثل یک تکیهگاه میمونه . نمیخوام به بهانههای واهی سلامتی از دستش بدم .
رمضان برای من ماه نوره. نورا فوق کل نور ... دلم براش تنگ شده . توی این وانفسای زندگی و روز به روز بیشتر غافل شدن و هی دنبال دلیل و مدرک برای گفتههاش گشتن . یک ماهی عبد باشم . شاید راه بهتری باشه.
سمعا و طاعتا ...
پ.ن :
-دوست ده سالهی من بابت حرف زدنهای انتخاباتی من رو بلاک کرده! یعنی خب چرا از هرجا دلش پره سر من خالی میکنه ، هنوز نفهمیدم ! اختلاف عقیده انقدر واقعا مسئلهی اساسیایه که به خاطرش با کسی که ده ساله خوشی و ناخوشی رو شریکید چنین رفتاری کنید ؟ کاش خودم سر حرف رو باز میکردم بعد بلاک میشدم :))
- دوست نداشتم از این چیزا حرف بزنم . ولی واقعا وقتی یادم میاد کسانی که براشون وقت صرف کردم تا توی زندگی انتخابهای بهتری داشته باشند ، بعدها سر عقیدههاشون هر تهمتی که تونستن بهم زدن . بینهایت ناراحت میشم .
-شاید شما فکر کنید من دارم جو میدم . ولی من نگران این دوقطبی شدن جامعهم . من واقعا نگرانم که نفرت از همدیگه انقدر زیاد بشه که یک جرقه برای شروع یک جنگ داخلی کافی باشه . برگردیم به راه پیامبر و مهربانی رو سرلوحه مون بذاریم .
ما را در سایت از رنجی که میبریم ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20